![]() |
فرياد |
![]() |
|
عشق هزار ساله
|
|
کیست که از دو چشم من در تو نگاه می کند
اینه ی دل مرا همدم آه می کند شاهد سرمدی تویی وین دل سالخورد من عشق هزار ساله را بر تو گواه می کند ای مه و مهر روز و شب اینه دار حسن تو حسن ، جمال خویش را در تو نگاه می کند دل به امید مرهمی کز تو به خسته ای رسد ناله به کوه می برد شکوه به ماه می کند باد خوشی که می وزد از سر موج باده ات کوه گران غصه را چون پر کاه می کند آن که به رسم کجروان سر ز خط تو می کشد هر رقمی که می زند نامه سیاه می کند مایه ی عیش و خوش دلی در غم اوست سایه جان آن که غمش نمی خورد عمر تباه می کند هوشنگ ابتهاج |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط |
|
|
خاموشانه
|
|
من در صدف تنها
با دانه ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خاموشانه می خشکد در پشت دیوار دلم دریا سیاوش کسرایی |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط |
|
|
میروم از یاد
|
|
چه آسان می روم از یاد
چه می پوسم در این اذهان کج پندار کژدم های جرّار و خیانتکار و می ماسم نهایت بر ردای بور و چرک آلوده وجدان سربردار چه آسان می روم از یاد مثال لاش منفور و جزام آلود و همچون جیفه ای بی گور و بی تابوت که حتی روبهان کور از خائیدن چشمان مغمومم گریزانند چه آسان می روم از یاد مثال"دوستت دارم" کم رنگ و بی آهنگ به جرز آبریز گاهی تنگ پس میخانه ای دلتنگ شهرزاد مغروری |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط |
|
|
شکستن
|
|
سکوت سنگین است سیما یاری |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط |
|
|
آواز دلتنگي
|
|
با سروهای سبز جوان در شهر
از روز پیش وعده دیدار داشتم دیوانگی ست نیست ؟ اینک تو نیستی که ببینی با هر جوانه خنجر فریادی ست افسوس خاموش گشته در من آن پر شکوه شعله خشم ستاره سوز ای خوبتربیا این شعله نهفته به دهلیز سینه را چون آتش مقدس زردشت برفروز ای خوبتر بیا که محنت برادر من غرق در الم کوهی ست بر دلم گفتی که آفتاب طلوعی دوباره خواهد کرد اینک امید من تو بگو آفتاب کو ؟ در خلوت شبانه این شهر مرده وار هشدار گام به آهشتگی گذار اینجا طنین گام تو آغاز دشمنی ست یک دست با تو نه یک دست با تو نیست دیدم امید من برخسات خشمنک خندید ندید و خیل خوف در خلوت شبانه من موج می گرفت با هق هق گریستن من دیدم طنین خنده او اوج می گرفت افروخت مشعلی شب را به نور شعله منور ساخت و پشت پلک پنجره ها داد بر کشید از پشت پلکتان بتکانید گرد فرون مانده به مژگان را فریاد کرد و گفت ای چشمهایتان خورشید زندگی خورشید از سراچه چشم شما شکفت اما یک پنجره گشوده نشد یک پلک چشم نیز و راه راهی نه جز ادامه اندوه و خیل خواب خستگی و رخوت افتاده روی پلک کسان چون کوه حميد مصدق |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط |
|
|
به كي بگم
|
|
به کی بگم به کی بگم
بیزارم از دلواپسی یه عمره تنها موندم و نمونده واسه من کسی دلواپسم عاشق بشم یه وقت جوابم بکنه یار وفادار بره و تو غم خمارم بکنه دلواپسم نگاهشو بدوزه تو چشم کسی مثل قناریا برم یه گوشه کنج قفسی سر بذارم رو زانوهام عکسش بیاد تو خواب من صداش کنم از دل و جون ولی نده جواب من دلواپسم عاشق بشم دلم که طاقت نداره برای ناکامی عشق دلم جسارت نداره دلواپسم عاشق بشم یه وقت جوابم بکنه یار وفادار بره و تو غم خمارم بکنه دلواپسم نگاهشو بدوزه تو چشم کسی مثل قناریا برم یه گوشه کنج قفسی . هاله جهان پيكر |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 22 مهر1387ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط |
|
|
اومدی تو دشت قلبم هاله جهان پيكر |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 22 مهر1387ساعت 8:18 قبل از ظهر توسط |
|
|
فرياد
|
|
چه دريائي ميان ماست
خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط |
|
|
پروردگارا :مرا آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا بدانم تفاوت این دو را ومرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردمان آن مطابق میل من رفتار کنند
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط |
|
|
كاش مي گفتي چيست
|
|
كاش ميگفتي چيست ؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست كاش ميگفتي چيست ؟ آنچه از مردمك چشم سياهت جاريست كاش ميگفتي چيست ؟ آنچه از همهمه سرخ لبانت جاريست كاش ميگفتي چيست ؟ آنچه از زمزمه لحن و طنينت جاريست كاش ميگفتي چيست ؟ آنچه بايد باشم كاش ميگفتي چيست ....................... كاش ميگفتي چيست .................
|
|
2 نوشته شده در
شنبه 11 فروردین1386ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط |
|
|
اندوه تنهائی
|
|
پشت شيشه برف ميبارد فروغ فرخزاد |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط |
|
|
به ياد او
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط |
|
|
به ياد روزهاي بي تو بودن
|
|
در اين غربت كه دل آدميان همچون سنگي خاراست و عاطفه آنها بسان بادي زودگذر است ،چه سان بي تو زيستن چه سان بي تو بسر بردن، در اين وانفساي زندگي مشترك تنهائي ،كاش مي تابيدي تا از انوار عاشقانه ات لذتي به قد گلهاي بهاري مي بردم.چشمانت راز آتش است و گونه هايت با دو شيار مورب كه غروب تو را هدايت مي كند و سرنوشت مراوآغوشت اندك جائي براي زيستن اندك جائي براي مردن و گريز از شهر كه با هزاران انگشت به وقاحت پاكي آسمان را متهم مي كنند.
پرنده اي بي طاقت در سينه ام آواز مي خواند تابستان از كدامين راه خواهد رسيد تاعطش آبها را گواراتر كند من بركه ها و درياها را گريستم تا گريز از عشق را توجيه كنم. محفوظ |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط |
|
|
غروب
|
|
درختي پير هوشنگ ابتهاج |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط |
|
|
واسه كسي كه نمي ياد
|
|
به چشماي خودت قسم مریم حیدر زاده |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط |
|
|
وفای شمع
|
|
مردم از درد و نمي آيي به بالينم هنوز سایه عمر |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط |
|
|
جاده
|
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط |
|
|
آزاده
|
|
بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست محفوظ
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 4:6 بعد از ظهر توسط |
|
|
حرف دل
|
|
وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم وقتي كه رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي او تمام كرد من آغاز كردم و چه سخت است تنها متولد شدن مانند تنها زندگي كردن است مانند تنها مردن
دكتر علي شريعتي |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط |
|
پرنده يي كه پريدبه جز غم تو كه با جان من همآغوشست
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط |
|
|
سفر بخير عزيز من
|
|
پشت ِ سر ُ نگا نكن، تا نبيني كه ميشكنم! يغما گلروئي |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط |
|
|
يک اگر با يک برابر بود
|
|
معلم پاي تخته داد مي زد خسرو گلسرخي |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط |
|
|
عاشقانه های دريا
|
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط |
|
|
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط |
|
|
مرگ
|
|
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد حميد مصدق |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1384ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط |
|
|
مادر
|
|
به نام سلاله همه خوبیها مادر |
|
2 نوشته شده در
جمعه 10 تیر1384ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط |
|
|
رسول رستاخيز
|
|
زرتشت
اي ابر مرد مشرقي اي خوب ایرج جنتی عطائی |
|
2 نوشته شده در
جمعه 10 تیر1384ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط |
|
|
با خويشتن نشستن
|
|
نه نه نه حمید مصدق
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 10 تیر1384ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
دوست خوبم :
نظرات شما من رو در پر بار کردن این وب لاگ کمک می کند پس دریغ نکن. |
|
RSS
|